در مکانی نامعلوم در اثر صدای زنگها آیلار از خواب بیدار میشود ، سیما هدیه ای به او میدهد ، در این حال افسانه به آیلار زنگ میزند ، و مژده قبول شدن از دانشگاه را به وی میدهد.مادر افسانه که سرپرستار بیمارستان اسن درگیر کار در بیمارستان و رسیدگی به زن حامله چاقو خورده است . خانلر پدر آیلار مشغول بررسی نامه هایی است که برای مشارکت در زمین شورابیل ارسال شده که نامه فتانه توجهش رو جلب میکند....
- خانلر پدر آیلار اصرار دارد که وی با شریکش منوچهر ازدواج کند.
سرگرد مهدوی پیگیر ماجرای قدیر و همسرش اکرم است و مریم همسر صابر در بیمارستان مشغول رسیدگی به اکرم و واب دادن به سرگرد مهدوی است و آیلار برای درد دل به سراغ مادر بزرگ که در خانه سالمندان است میرود.
- آیدین برای بردن موتور سیکلتش به منزل صابر میآید افسانه و آیدین برادر آیلار روبروی هم قرار میگیرند و دستپاچه میشوند نوعی رابطه عاشقانه بین اینها ایجاد میشود خانلر با فتانه صحبت میکند و شراکتش را شروع میکند.
- قدیر را کشته و به گاوداری انداخته اند . سرگرد مهدوی پیگیر ماجرا است بچه های دوره گرد در چهارراهی مشغول فروش قرص هستند آیدین و آیلار مشغول صحبت در مورد افسانه هستند.
- اکرم زن قدیر مرده و سرگرد مهدوی جهت بررسی در بیمارستان با مریم صحبت میکند – آیدین در مورد افسانه با صابر صحبت میکند کافی شاپ در حال درست شدن است. آیلار با حامد در کافی شاپ ممشغول صحبت هستند و به توعی به همدیگر علاقه پیدا کرده اند .
- سرگرد مهدوی در حال بررسی و نگاه کردن به عکسهایی است که درحال فروش قرص گرفته شده ، آیلار از وصضعیت آیدین به پدر میگوید وی ناراحت شده میگوید آیدین و افسانه با هم سازگاری ندارند.
- آیلار و خانواده اش در کنار قبر مادر بزرگ هستند پدر نمیخواهد مجلس ترحیمی برگزار کند آیلار ناراحت است . خانلر میخاهد شراکت کافی شاپ با فتانه و آیلار امضاء شود.
- در تعمیرگاه ، منصور به زن کولی جنس میدهد در چایجانه نیز فتانه آیلار و گروه موسیقی مشغول هستند و چایخانه افتتاح میشود مشتریهای قرص با فتانه صحبت میکند و آنان نیز جنس خود را میگیرند.
- سیما همسر خانلر به اتاق آیلار میآید سیما از گذشته خودش پیش زن بابا بزرگ شدن را تعریف میکند آیدین به ویلای آستارا رفته و با بهروز خوابیده آیلار به آیدین زنگ میزند میخواهد به اردبیل برگردد بهروز قرص خاصی به آیدین میدهد و شبانه راهی اردبیل میشوند و در جاده حیران آیدین تصادف میکند و میمیرد.
- به گوشی آیلار زنگ میزنند تلفن آیدین است اما سروان فاتحی صحبت میکند و میخواهد به آستارا بیایند . سرگرد مهدوی با منصور صحبت میکند و میخواهد پخش کننده های قرص را معرفی کنند سروان فاتحی در مورد مرگ مشکوک آیدین با خانلر و منوچهر صحبت میکند.
- در گورستان آیدین به خاک سپرده شده سرگرد مهدوی از کارکنان شرکت بازجویی میکند فتانه بخاطر روابط آیلار با حامد با وی درگیر میشود و عکسهای حامد و آیلار را که با موبایل انداخته به حامد نشان میدهد.
- حامد جریان عکسها را به آیلار میگوید فتانه در خانه منوچهر همچنان جر و بحث میکند.منوچهر دستور تخلیه انبار را میدهد و عکسهای آیلار و حامد را به خانه میاندازد و جریان را به آیلار میگویند و ... در این هنگام داوود و فتانه در خانه خودشان کشته میشوند حامد از ترس اینکه به گردن وی انداخته اند از شهر خارج میشود.
- حامد خود را به پلیس معرفی میکند سرگرد مهدوی با کمک حامد ، از منوچهر میخواهد به همراه پول در قمرباغی همدیگر با ببینند پلیس باغ را محاصره میکند منوچهر از بهروز میخواهد حجامد را با تیر بزند که نمیزند و خود مجبور به شلیک میشود و پلیسها سر میرسند و بهروز منوچهر را میزند و دستگیر میشوند.
« پایان »

